دلنوشته های گهگاهی

نگاشت نشیب و فراز های زندگی، زیباست

قفس،امید، سروش، آزادی، توهم
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٠  کلمات کلیدی: دل نوشته

 

گذشته!

زندانی بود و مرا از آن خارج کردند

حال!

قفسی است

من در قفسم .   نفسم تنگ است، درد می کشم.

نگاه ها بر تنم می تازد. نگاه نگهبانی که مرا می پاید،می کاود، نمی داند!

آی آزادی ... افسوس   افسوس   افسوس

روانم من ؛ جاری، بی اختیار...

می روم به سوی زندانی بزرگ تر و محکم تر

آینده!

سروش من، کاش ؛ ای کاش که می گفتی نخواهی آمد

چشم به راه ماندن سخت است

خیلی سخت

خیلی سخت