گذشته!
زندانی بود و مرا از آن خارج کردند
حال!
قفسی است
من در قفسم . نفسم تنگ است، درد می کشم.
نگاه ها بر تنم می تازد. نگاه نگهبانی که مرا می پاید،می کاود، نمی داند!
آی آزادی ... افسوس افسوس افسوس
روانم من ؛ جاری، بی اختیار...
می روم به سوی زندانی بزرگ تر و محکم تر
آینده!
سروش من، کاش ؛ ای کاش که می گفتی نخواهی آمد
چشم به راه ماندن سخت است
خیلی سخت