قفس،امید، سروش، آزادی، توهم

 

گذشته!

زندانی بود و مرا از آن خارج کردند

حال!

قفسی است

من در قفسم .   نفسم تنگ است، درد می کشم.

نگاه ها بر تنم می تازد. نگاه نگهبانی که مرا می پاید،می کاود، نمی داند!

آی آزادی ... افسوس   افسوس   افسوس

روانم من ؛ جاری، بی اختیار...

می روم به سوی زندانی بزرگ تر و محکم تر

آینده!

سروش من، کاش ؛ ای کاش که می گفتی نخواهی آمد

چشم به راه ماندن سخت است

خیلی سخت

خیلی سخت

 

/ 2 نظر / 23 بازدید
کیمیا

سلام ...متن قشنگی بود.باهات موافقم چشم به راه ماندن سخته.به نظر من هیچ چیز سخت تر و تلخ تر از انتظار نیست.هیچ چیز... و چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و کسی نمی آید صفای گمشده آیا بر این درخت مانده تهی باز می گردد؟... نمی دانم...موفق باشی ...[خداحافظ] www.tature.persianblog.ir

نهانخانه

كنار دريا، با آب همزبان بودم . ميان توده رنگين گوش ماهي ها، ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم ! به موج هاي رها شادباش مي گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها، به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب، كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم . نهيب زد دريا، كه : - « مرد ! اين همه در پيچ تاب آب مگرد ! چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي ! مرا در آينه آسمان تماشا كن ! دري به روي خود از سوي آسمان واكن ! دهان باز زمين در پي تو مي گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن ! زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش ! بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني